سلام من رز هستم روانشناس بالینی از اینکه از وبلاگ من دیدن می کنید سپاسگذارم لطفا با نظرات سازنده ی خود من را در ارتقاء علمی وب یاری رسانید با تشکر
روش درمان دکتر فرانکل وعقايدش:
دکترفرانکل روانپزشک-نويسنده،گاهي ازبيماران خود که از اضطراب ها ودردهای کوچک وبزرگ رنج می بردند می پرسد:"چرا خودکشی نمی کنید"؟
واغلب می توانداز پاسخ بیماران خط اصلی رواندرمانی خویش را بیابد.در زندگی هر کسی چیزی وجود دارد،درزندگی یک نفر عشق وجود داردکه اورا به فرزندش پیوند می دهد،درزندگی دیگری استعدادی که بتواند آن رابه کارگیرد،درزندگی سومی شاید تنهاخاطرات کشداری که ارزش حفظ کردن دارد.
در این کتاب،دکتر فرانکل تجربه ای راکه موجب کشف لوگوتراپی می شودرا توضیح می دهد.وی مدت زیادی در اردوگاه کار اجباری اسیربود،که تنها وجود برهنه اش برای اوباقی ماندوبس. خانواده اش یا در اردوگاه ها جان سپردندیا به کوره های آدم سوزی سپرده شدند.
اوچگونه زندگی را قابل زیستن می دانست؟در حالیکه همه اموالش را از دست داده بود،همه ارزش هایش نادیده گرفته شده بود،از گرسنگی وسرما وبی رحمی رنج می بردوهرلحظه منتظر مرگ بود.او به راستی چگونه زنده ماند؟؟؟
واژه هایی که ازقلب دکتر فرانکل بر می خیزد بر دل می نشیند،چون برتجربه های بسیار ژرف استوار است.
انسان نمی تواندنظریه وشیوه کار دکتر فرانکل را با کار زیگموند فروید مقایسه نکندزیرا هردوپزشک ابتدابه طبیعت ودرمان"روان نژندی"توجه داشتند.فروید ریشه ی این اختلال های یریشان کننده رادر اضطرابی می یابد که در اثر انگیزه های"تعارضی"و"ناآگاه" بوجود آمده است. اما فرانکل نوروز ها رابر چند نوع می داند وبرخی از آنها را"روان نژندی نئوژنیک" نتیجه ناتوانی بیمار در پیدا کردن معنا در زندگی خویش می داند.
امروزه در اروپا روانشناسان و روانپزشکان آشکارا ازفروید روی برگردانده وبه هستی
درمانی روی آورده اندکه مکتب لوگو تراپی یکی از آنهاست.
یکی از ویژگی های دید گنجای فرانکل اینست که هرگز فروید را رد نمی کند بلکه روش خود را بر آنچه او انجام داده است،بنا می نهد.
گرسنگی،تحقیر،ترس وخشم ناشی از بی عدالتی را هاله هایی از افرادمحبوب،مذهب،شوخ طبعی حتی زیبایی های آرامش بخش طبیعت،مانند یک درخت یاغروب آفتاب قابل تحمل می کند.واینها در صورتی مفید هستند که بتوانند زندانی را یاری دهند معنایی برای رنج بیهوده خود بیابند ودر اینجاست که ما با هسته مرکزی اگزیستانسیالیسم رویاروی می شویم، که اگر زندگی کردن رنج بردن است،برای زنده ماندن باید ناگزیرمعنایی در رنج بردن یافت.
هرکس باید معنای زندگی خود را خود جست وجو کندو مسئولیت آن راهم پذیرا باشد اگر موفق شود باهمه تحقیر ها به زندگی ادامه خواهد داد.
نیچه می گوید:"کسی که چرایی زندگی را یافته،با هر چگونه ای خواهد ساخت."
فرانکل این حقیقت ارزنده رادر تاریخ بشر به ثبت رسانید که:
انسان موجودیست آزاد که همیشه حق انتخاب دارد،انسان واکنش خود را در برابر رنج ها وسختی های ناخواسته ولی پیش آمده وشرایط محیطی خود انتخاب می کندوهیچ کس جزخود اورا یارای آن نیست که این حق را از او بازستاند.
زندگی مشقت بار زندان ،فرانکل را بر این باور داشت که:
آنچه انسان را از پای در می آوردرنج ها وسرنوشت نامطلوبشان نیست،بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بار است. ومعنا تنها درلذت وشادمانی نیست،بلکه در رنج ومرگ هم می توان معنایی یافت.
زندانیان مردمی معمولی بودند اما دست کم شماری از آنها ثابت کردند که ارزش رنج هایشان را دارند وبا این کار شایستگی بشر را در برخاستن علیه سرنوشت خود به ثبوت رساندند.بیچاره آنکس که می پنداشت زندگی دیگر برایش معنایی ندارد نه هدفی داشت ونه انگیزه ومقصودی،چیزی او را به زندگی گره نمی زدوچون به اینجا می رسید دیگر کارش ساخته بود!!!
منبع:کتاب انسان در جستجوی معنی
نوشته:دکتر ویکتور فرانکل
برچسب:
نویسنده: roz